تبليغاتX
من و زندگی

من و زندگی

به سراغ من اگر می آیید, نرم و آهسته بیایید, مبادا که ترک بردارد, چینی نازک تنهایی من

می نشینم این بالا، میان هیاهوی بی پروای باد.

زمزمه می کنم امروز بابای هیوا برایش بستنی چوبی خرید.

خوشا به حال هیوا که در انتظار سرمای بستنی، تن داغش بی تاب نمی شود.

خوشا به حال هیوا که بابایش دروغ نمی گوید.

خوشا به حال هیوا که انتظار در چشمانشان معنا نمی گیرد.

خوشا به حال من که از این دنیا متنفرم.

پی نوشت: بزرگترین خطای زندگی دوست داشتن است.

پی نوشت تر: همیشه وقتی همه نیستند که...

هستم ...

تنها هستم...

شیشه نوشت: نداریم.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۹۹،۵۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:3  توسط سارا  | 

پشت بوته ها پنهان می شوم ...

تا کسی نفهمد تو خاری را بوییده ای.

پی نوشت: کاش هر روز مطمئن تر نمی شدم که "باید امشب بروم" چمدانم سنگین است ...

شیشه نوشت: باران شیشه را شست، بی آنکه بپرسد خط او را برداشته ام یا نه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:19  توسط سارا  | 

می غرد ...

آسمان را می گویم.

دوباره بند دلم پاره می شود و کسی نیست که میان شهر غرش ها، دستم را بلغزانم میان درشتی انگشتانش.

پی نوشت: وقتی می روی تازه استیصال معنا می شود...

نه می توانم بمانم ، نه بیایم.

شیشه نوشت: تو بازی دارت وقتی برنده ای که تو زمان مناسب به هدف مناسب بزنی.

من وقتی برنده ام که کنار تو باشم...

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۹۹،۵۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:29  توسط سارا  | 

دخترک اس ام اس می دهد، با یک شکلک بوسه.

دلم می لرزد.

باور نمی کنم در روزی گنجیده ام.

پی نوشت: خنده را می کشم روی چشمانم تا وقتی در آغوشت آرام می گیرم بوی تنت با نم ابر های خسته در نیامیزد. جان می گیرد نفسم بر سینه ات وقتی سرم را این طور مهربان می فشاری و فراموش می کنم گلایه دارم از ...

بی خیال! که تو که هستی دیگر چه جای گلایه.

پی نوشت تر: اگر دوست داری بخند ....

دیشب در آغوش تخم سیمرغ خفتم و شاید او در آغوش من.   

شیشه نوشت: شوق پرواز را کودکی درک می کند که مادرش آغوش گشوده...

و من ...

که به دیدارت می آیم.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۹۹،۵۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 19:42  توسط سارا  | 

.

شیشه نوشت: تو شاه بیت غزل های منی  

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

 تزریق پانزدهم هم برای زهرا انجام شد.

آمپول به مبلغ ۴۷،۰۰۰،۰۰۰ ريال از معاونت غذا و دارو تهیه شد. مبلغ ۳۰،۰۰۰،۰۰۰ ريال از آن را معاونت غذا و داروی جمهوری اسلامی ایران پرداختند.

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۹۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:56  توسط سارا  | 

چه احساس دلنشینیست وقتی چشم می گشایی و خود را در آغوشش می بینی، حس امنیت بیداری در آغوش خدا...

پی نوشت: هی تو ...

 پی نوشت تر: تنها می آیم... تنها تر می روم

بی کس می آیم ... بی کس تر می روم

بی پناه می آیم .... بی پناه تر می روم

قرار بود میان این آمدن ها و رفتن ها درخت آرزویم به بار بنشیند ... چرا ریشه ام خشک شد؟

شیشه نوشت: راستی! تو بودی که می گفتی، می خواهی روی شیشه بنویسی: "من به چشم خویشتن دیدم که یارم می رود." ؟ 

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۸۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۶۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:3  توسط سارا  | 

۱- خوابم نمی برد، بی تابی می کنم. کتابها را زیرو رو می کنم و حافظ قدیمی را می یابم. می چسبانمش به لب هایم، همانطور که تو یادم داده بودی. در گوشش نجوا می کنم. به یاد تو با زبان بازش می کنم و طعم شیرین زبانی ات را فرو می دهم. آرام زمزمه می کنم. انگار خواجه فقط برای من نوشته، تماماً مخصوص.

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟ 

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب

اینچنین با همه در ساخته ای یعنی چه؟

شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای

قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟ 

۲-تماماً مخصوص معروفی را مزه مزه می کنم و دوباره سر مست می شوم از قلمی که انگار تماماً مخصوص برای من می نویسد. نمی فهمم چقدر گذشته، فقط سر بلند می کنم و می بینم کلاس خالی شده و من در تک صندلی گوشه ی سالن تنها نشسته ام و تماماً مخصوص می خوانم.

پی نوشت:آهای تو که فکر می کنی دنیایم حول تو می گردد...

درست فکر می کنی.

ولی من

می ترسم

می ترسم از روزی که لرزه های کوچکی که مغرورانه به هستی ام می اندازی زلزله شود و مدار دنیایم را عوض کند.

شیشه نوشت: کدام زنجیر از رفتن بازت می دارد؟

                    آنم آرزوست.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 14:1  توسط سارا  | 

می نشینم این گوشه، روی صندلی های سرخی که نداشتنن را به رخ می کشند. مچاله می شوم و می گذارم هیاهوی مردم ساک بدست، آرام آرام در تنم ته نشین شود. می گذارم حبه های خنده شان در دلم رسوب کند، آنگاه چشمانم را می بندم تا همان جا بمانند.

شاید سالی که به تو می رسم، شراب شادی در دلم رسیده باشد. آن شب تا صبح پیاله پیاله میهمانت می کنم.

پی نوشت: دلتنگی حس غریبیست...

حس زاییدن شعر مرده.

پی نوشت تر: هی! راستی تو می دانی چقدر عزیزی؟

پی نوشت ترین: یه سر به اینجا بزنید.

شیشه نوشت: نداریم

هنوز ثانیه هایی که چشمانم تمیزی شیشه را می کاوید به یاد دارم...

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

سه شنبه تزریق چهاردهم برای زهرا انجام شد.

آمپول به مبلغ ۴۷،۰۰۰،۰۰۰ ريال از معاونت غذا و دارو تهیه شد. مبلغ ۳۰،۰۰۰،۰۰۰ ريال از آن را معاونت غذا و داروی جمهوری اسلامی ایران پرداختند.

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 12:35  توسط سارا  | 

کاش مرد بودم ....

تا لااقل رسم نامردی می آموختمتان.

پی نوشت:بازی که ندهی، بازیت می دهند.

               صاف که باشی، گذرگاه سهلی خواهی بود.

پی نوشت تر: همه ی زندگی ما اینست.

                   یکی مهمانخانه ی کوچکیست گوشه ی دنیا و دیگری دنیا.

                   دنیا بی میهمانخانه هم دنیاست.

                  ولی بی دنیا میهمانخانه ....

پی نوشت ترین: باز نخواهم گشت. به شهری که به انتظارم، سپیده در چشمی لانه نکرده.

من نوشت: دلت که گرفته باشد

                مالیخولیایی هستی

               شکسته که باشد

               دیوانه

              وای به روزی که بغضت بترکد ....

              روانی 

شیشه نوشت: نداریم ...

                      اصلا نداریم.

من به او نوشت:هر چه بگویم به خوبی شهلا نگفته ام...

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 20:12  توسط سارا  | 

دارم می سوزم

کاش به جای این همه بی تابی دمی بی تب می شدم

 

 

 

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 15:46  توسط سارا  | 

فقط آمدم بگویم دیگر نمی خواهم از تو بنویسم و بروم...

به من چه که از تو ننوشتنم بیشتر بوی "از تو" می دهد تا "ننوشتن"

پی نوشت: کاش میان این همه رفتن ها یکبار بیایی،

                از همین در که هرگز نیامده ای

پی نوشت تر: روی همه ی تخت های خالی با نبودنت همبستر می شوم،

                   شاید به بودنت آبستن شوم.

شیشه نوشت: نداریم

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 10:28  توسط سارا  | 

تمام راه کیف کوچک قهوه ای ام را به سینه می فشرم، تا به روی خودم نیاورم کسی برای خداحافظی در آغوشم نفشرد و بی بوسه ای بر گونه ام رفتم.

پی نوشت: ماه می گردد.

               گرد چون من زمینی که گردنده ی چون تو خورشیدی ام

پی نوشت تر: دلم یک دو نفره ی آرام می خواهد...

                  هر چه باشد،

                  فقط مال من باشد از جنس تو.

شیشه نوشت: نداریم

 

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:43  توسط سارا  | 

مرد می گوید: هیچ وقت دوستت نداشتم. از اولش نداشتم...

زن لرزش قلبش را حس می کند و انگار برای اولین بار می فهمد توان دفاع از خودش، عشقش را ندارد. اشک پر می شود در چشمانش که هنوز جان می دهند برای دیدن مردی که هرگز دوستش نداشته.

پی نوشت: شیشه ها از حقیقت شفافند یا پشت شفافیتشان ...

شیشه نوشت:

بی تویی را تاب نمی آورم

مرا مگذار و مگذر

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

دو شنبه تزریق سیزدهم برای زهرا انجام شد.

آمپول به مبلغ ۴۷،۰۰۰،۰۰۰ ريال از معاونت غذا و دارو تهیه شد. مبلغ ۳۰،۰۰۰،۰۰۰ ريال از آن را معاونت غذا و داروی جمهوری اسلامی ایران پرداختند.

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۰۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 18:35  توسط سارا  | 

باد مو های مرا تکان می دهند ... تو نگاه می کنی.

آرام مشتم را بر دلت می زنم ... دلت می ریزد.

درشت ترین گردوی مشتم را به لبخندت می دهم ... دل می دهی.

نگاهت را از سپیدی کاشی ها تا لبخندم بالا می کشانی ... نگاه می کنم .... دلم می ریزد... دل می دهم.

پی نوشت: من و تو را گم کرده ام

حتی یادم نمی آید، تو بودی که می گفتی به من یا من بودم که می گفتم به تو:

"کی می دونه ماهگرد یعنی چه؟"

پی تر نوشت: مدت ها می گذرد از روزی که دلت را گرو گذاشتی برای بردن چشمانم ... هر زمان خواستی گرویی ات را بردار...چشمانم تا ابد دنبال توست.

شیشه نوشت: با بودن تو ۹۰ هم نمی بینم که ۱۰۰ پیش منست.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:6  توسط سارا  | 

سرم را می گذارم به دیوار سبز خانه ات و زل می زنم به تصویر قاب شده ات که از آن گوشه به من نگاه می کند. همان عکسی که شاید ظهر یک روز داغ، جایی نزدیک ونک گرفته ای. همان میدانی که از خاطرات نبودنمان انباشته شده. همان خاطراتی که جایی میان خرت و پرت هایت پنهان کرده ای.

درست است که نمی دانم چشمانت برای من می خندند یا نه؟ نمی دانم نامم روی زبانت یا در هزار توی دلت جاریست یا نه؟ نمی دانم خال کوچک قهوه ای ات همان جا لا به لای کرک های سیاه جا خوش کرده یا نه؟ ولی خوب می دانم پیراهنت هنوز گرمای نگاهم را از لابه لای صندلی های کافه ای تاریک در آنسوی شهر به یاد دارد.

پی نوشت: فکر می کنی چقدر طول می کشد تا فراموش کنم، روزی لباس هایت را گوشه ای از این شهر برای من پوشیدی؟

پی نوشت تر: پر از بارانم.

کاش هرگز بهار نشود...

شیشه نوشت: دستم درد می کند ...

دلم درد می کند ...

از پا افتاده ام....

اما

می دانم تو همین دور بر ایستاده ای و به زودی خواهی رسید.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۱۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 11:33  توسط سارا  | 

 سلام می کنم... داد می کشی...

اشک می دود میان خنده ای که برای سلام در چشمم نشانده بودم. خنده ام خیس و مچاله می رود و گم می شود در حجم عظیم غصه های رفتنم. همه ی لحظه هایی که رفتنم را تماشا می کنی نگاهت را حریصانه می بلعم و نمی گذارم دلم به رویم بیاورد که شکسته...

لوس شده ام ... برای تو، تنها دانه ی به جا مانده از گندمزار طلایی. حرف می زنی، شاید تنها چند کلمه، اشک پر می شود در چشمخانه و بغض را نفسم را می بندد. ظرف غذا را سر می دهم روی میز، بیرون آمدن کافی نیست، باید بدوم تا سرمای باد اشک ها را روی صورتم خشک کند. نمی خواهم به روی دلم بیاورم که شکسته ام.

پی نوشت: دل ها نازک می شوند و چشم ها منتظر بهانه ای برای باریدن، وقتی تا اولین آغوش گرم سال ها فاصله است.

شیشه نوشت: عشقت را توشه ی راهم می کنی و حواست نیست کمر ناتوانم تاب بار به این سنگینی ندارد.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

دو شنبه تزریق دوازدهم برای زهرا انجام شد.

آمپول به مبلغ ۴۷،۰۰۰،۰۰۰ ريال از معاونت غذا و دارو تهیه شد. مبلغ ۳۰،۰۰۰،۰۰۰ ريال از آن را معاونت غذا و داروی جمهوری اسلامی ایران پرداختند.

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۳،۰۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 12:39  توسط سارا  | 

من رفته ام ...

از هیاهوی شهر بی آسمانتان.

گریخته ام ....

از همه ی چشم هایی که هرگز به انتظارم باز نماندند.

ما نوشت:

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق


اوزوندور هیجرینده قارا گئجه لر
بیلمیرم من گئدیم هارا گئجه لر
ووروبدور قلبیمه یارا گئجه لر
آیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

شیشه نوشت: ویران باد سرزمین بی تو

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۳،۱۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 16:6  توسط سارا  | 

سرد است...

دلم به اندازه ی سپیدی بار شانه های زمین سنگین است. پولک های سپید آرام آرام از گونه ی خدا می سرد و آب می شود روی خستگی داغ زمین. کنار می روم از نرم نرمک بارشش که خیس نشوم به اشک خدایی که خدایی نمی داند.

سرد است...

هوا گرفته است، امروز و دیروز و تمام روزهای گذشته که دستانم در تنهایی چشمانم یخ می زد... باید کوچید. باید از این سرما کوچید. باید تا اولین آغوش گرم پرواز کرد.

پرواز می کنم، گرچه می دانم قبل از آنکه بنشینم و پرهایم را باد کنم، اجاقش را خاموش خواهد کرد.

سرد است ...

هیچ اجاقی روشن نیست. دلم هیزم می خواهد، برای همه‌ی اجاق‌های شهر. چشمان خدا همه ی چوب ها را تر کرده. چوب تر نمی سوزد ولی چشم تر عجیب سوزشی دارد. باید به سوز چشم دنیا را سراسر آتش کنم.

سرد است... سپید است... چشمانم که به راه مانده. به راه نیامدنت. به راه ندیدنت. همین راهی که سپید شده به فروریزان مروارید های خدا.

باید کوچید... باید از خدا کوچید....باید به خود کوچید ... به همین خودی که زیر برف های نبودنت یخ بسته.

پی نوشت:می آیم ... هر روز... هر ساعت... هر لحظه... تا تو.

نمی آیی... هر شب... هرگز... تا همیشه... تا من.

آمدنم برای نیامدنت عادت شده، چونان فشردن سینه ی بلبل خارهای گل سرخ را ...

شیشه نوشت:خواستم بگویم از تو یکی برای دنیا کم است اما فکر کردم از تو باید فقط (یکی) باشد، که برای خودم باشد. که برای خودم باشی.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۳۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۳،۱۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 0:36  توسط سارا  | 

خیلی وقت است نخوابیدم، می دانم امشب فکر سوزشش می خواباندم.

دسته ی مشکی اش را که می فشارم، هنوز دستم می لرزد، از آخرین باری که این کار را کرده ام، یک سال می گذرد، محکم تر به مشت می کشمش و  لبه ی تیزش را می سرانم روی سپیدی پوست کشیده شده. درد گوشه ی چشمم را جمع می کند...

سرخی خون که  در چشمم می نشیند، دستانم دیگر نمی لرزند. مشت پر نمکم را می پاشم رویش و قبل از آن که صدایم درآید لب می گزم، می خزم زیر پتو و خودم را می کشانم در بستر خیالت...

سرمای صبح بیدارم می کند، نگاهم می افتد به نقشی که خون نشت کرده از پانسمان، روی سپیدی پیراهنم زده. نوازشش می کنم و دوباره غوطه می خورم در آرامش آغوشت...

پی نوشت: از دهانش می پرد: : "تو کجات درد نمی کنه..."

چیزی درونم فرو می ریزد.

زیر و رو می شوم.

ولی روزگار آنقدر پوستم را کلفت کرده که نگذارم سیل اشکی که در چشمانم خانه کرده، پایین بریزد.

روزگار عجیبیست ...

دل ها زود می شکنند.

شیشه نوشت: تو می آیی و زیر "باران" می نشینی.

دلت بی تاب دستیست که طنابی طلایی رنگ از پنجره بیاویزد.

دستی نیست ...

روزگار عجیبیست...

دل ها زود می شکنند.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

آمپول به مبلغ ۴۶،۰۰۰،۰۰۰ ريال از معاونت غذا و دارو تهیه شد. مبلغ ۳۳،۰۰۰،۰۰۰ ريال از آن را معاونت غذا و داروی جمهوری اسلامی ایران پرداختند.

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۳،۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 1:19  توسط سارا  | 

می دانم روبه راه نیست ... می داند رو به راه نیستم ...به روی خودمان نمی آوریم، می خندیم و هر وقت بغض جا خوش می کند در گلومان، با بهانه و بی بهانه سکوت می کنیم.

چشمانم پر از اشک است که سنگگ ها را لای سفره می پیچد، سرم را پایین می اندازم که خودم هم نفهمم دلگیرم. سنگ های داغ را با دست جدا می کند و با چشمانی که بار دنیا را به دوش می کشند، برایم می خندد و آخ و اوخ می کند. می ترسم وقتی لب می گشایم که قربان صدقه اش بروم، بغض امان ندهد به کلمات و ...

می فهمد، پا پی نمی شود.

مهر می پاشد به خستگی صدایش تا بگوید "امشب هوس کردم تخم مرغ بخوریم!؟" مکث می کند تا بدوم میان نمایشش. زمزمه می کنم: "من شام نمی خورم عزیزم ." برایم لوس می شود: " یه لقمه که با من   می خوری؟" دلم نمی آید به چشمانش که سعی می کنند نفهمم که می دانند درد دارم، نه بگویم : "اگه تو برام لقمه بگیری، می خورم".

صدایش می لرزد و نجوا می کند : "وقتی ..." باقی را فرو می دهد شاید با داغی تکه ای نان.

می بیند که اشک پر می شود در کاسه چشمانم و می بینم که غم می نشیند روی شانه هایش.

پی نوشت: شب بخیر که می گویم، یک لحظه دلم می خواهد بگویی بمان.

نمی گویی ...

نمی مانم ...

اما تمام ثانیه هایی که چشمانم تاریکی را می کاود، گرمای دست هایت را لا به لای موهایم حس می کنم.

شیشه نوشت: هنوز جای وارونگی دنیا روی شیشه مان پیداست.

برای کسی نوشت: قابل توجه سه سه سکو ، ما دو تا پست غیر عاشقانه گذاشتیم ببینیم شما چه گلی به سرمون می زنید، دیدیم نخیر! انگار خبری نیست! به روال سابق باز گشتیم.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

دو شنبه تزریق یازدهم برای زهرا انجام شد.

آمپول به مبلغ ۴۶،۰۰۰،۰۰۰ ريال از معاونت غذا و دارو تهیه شد. مبلغ ۳۳،۰۰۰،۰۰۰ ريال از آن را معاونت غذا و داروی جمهوری اسلامی ایران پرداختند.

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۳،۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 13:0  توسط سارا  | 

مریم بت می شکند و در دیر به نماز می ایستد و دنیا به نام عیسی نماز می گزارد...

مریم از دیر رانده می شود و به دامان تبدار بیابان می گریزد و شهر به شهر به نام عیسی خانه بنا می کنند...

مریم در تنهایی و سرما با درد می زاید و تولد عیسی لبخند به لب دنیا می نشاند ...

اگر مریم ها را دیده بودیم، عیسی ها را به صلیب نمی کشیدیم.

عیسی بغل بغل سر هر کوچه ریخته است

جنسی که در بساط زمین نیست، مریم است

پی نوشت: فکر نکن یادم می رود از دیکته ی محبتت با آن دو غلط جانانه اش یاد کنم ... همانطور که می دانم یادت نمی رود یک بار من بالا بودم و یک بار تو ....

شیشه نوشت: دنیای وارونه ی وارونه

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۲،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 2:8  توسط سارا  | 

می ایستم روی هره ی تراس، دستانم را باز می کنم و می گذارم باد بوزد میان لباس هایم و تنم را مورمور کند. سرما تنم را می خراشد و لرز را می سراند روی پوست کشیده شده ...

چشمانم را می بندم تا فراموش کنم یک بوسه به من بدهکاری ... تا فراموش کنم، عادت ندارم، نبخشیده بروم ... تا فراموش کنم، عروسک شیرینم دیشب برای نمراتش شادی می کرد ... تا فراموش کنم عزیز مهربانم گوشه ی اتاقک پشت بام روی کتابش خوابش برده ... تا فراموش کنم یگانه ام برای خبرنگار شدنش ذوق دارد... تا فراموش کنم دیشب پسرک ذوق کرده بود که در تخت او و در آغوش او ۹۰ می بینم...

سرم گیج می رود، سرما پایم را سست کرده. می نشینم، نه از پشیمانی که از یاد آوری چیزهایی که قرار بود فراموش کنم ... حس می کنم، دلم می خواهد خوب حسشان کنم تا یادشان در سرمای تمام روزهای باقی مانده از زمستان که شاید زیر برف باشم گرمم کند.

پی نوشت: همیشه فرصت برای گفتن چیزهایی که جا مانده نداریم ...

رفیق امروز یادت کردم.

شیشه نوشت: گمانم شکسته ...

هر چند شکسته اش هم خوش نواست ...

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۲،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 20:14  توسط سارا  | 

چشمانم از تاریکی خسته شده، دستم کلید را می‌فشارد و نور را می‌پاشاند به مردمک تنگ شده‌ی چشمم. هنوز سردم است، ترجیح می‌دهم با صورت نشسته و شنل نامرتب بر دوش تا نانوایی بدوم.

نان ها را که خورد می‌کنم، چهره ی خواب‌آلودت که مطمئنم امروز هم دیرش می شود، لبخند به لبم می‌آورد.

می‌نشینم و تن می‌سپارم به گرمای آب که از گرفتگی سوراخ‌های دوش، هل می‌گذارند برای بوسیدن شانه‌هایم. سعی می‌کنم فراموش کنم برای بلند شدن از زیر آرامش مرطوبش باید دندان‌هایم تا می‌توانند لب‌هایم را بفشارند.

تخم‌مرغ‌ها را که از آب داغ در می‌آورم، دلم هوای چین بینیت را می‌کند، وقتی نمک یادم رفته. دستم می‌رود و نمکدان را می‌گذارد، کنار گوجه‌ها و خیارشور‌های خرد شده.

موهایم را جمع می‌کنم، بی‌طره‌ای بر پیشانی. دلم نگران آخ گفتنت می‌شود. دلم هوای دستانت را می‌کند که بلند شود و بنشیند روی شانه‌ام و بکشدم روی سینه‌ات تا عطر موهایم را به مشام بکشی.

کاش به اندازه‌ی غم تنهایی‌ات توان داشتم تا حال آشفته‌ات را سامان دهم. بغضم امان نمی دهد...

تن می‌دهم به سرمای خیابان تا از یادم ببرد، کوچکی دستانم را که روزه‌دار آرام کردن التهاب سینه‌ات در آرزوی افطاری که نمی‌رسد، مشت شده به خواب رفته.

پی نوشت: نداریم

شیشه نوشت: نداریم

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۲،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 11:38  توسط سارا  | 

سفرهای شبانه را دوست دارم و جاده‌های بلند و بی چراغ را دوست‌تر.

جاده‌هایی که آنقدر تاریک که هیچ‌کس صورت خیس از اشکت را که به شیشه چسبانده‌ای نمی‌بیند. آنقدر تاریک که لرزش شانه‌هایت را در بلندی راه هیچ کس نمی فهمد.

راستی چه می شد، اگر آن شب که کاروان شده بودی دنبال عروس بی‌حجله، جاده دراز و تاریک می‌شد تا فانوس چشمانت در کوری همگان، مروارید گیسوانش را به تماشا می‌نشست.

راستی چه می شد، اگر آن شب که دنیا یله شده بود روی ناتوان کمرم، جاده کوتاه و تاریک می شد تا غم نداشتنت زودتر پنهان ‌شود در روشنایی چراغ‌های بی‌قرار شهر.

پی نوشت: بوی هجرت می‎آید...
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست...

شیشه نوشت:

شیشه ات را به من قرض می دهی ...

همه اش را نمی خواهم ...

همان تیزی گوشه ی شکسته اش برای من کافیست.

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۲،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:46  توسط سارا  | 

۱- بار سفر که بستی بی تاب شدم، انگار تازه فهمیده بودم در همه ی روزهای با هم بودنمان هرگز نرفته ای. انگار تازه یادم افتاده بود، تا به حال هیچ ساکی برایت نبسته ام. بوسه هایم را مرتب در کیسه هایی که همیشه تمیز و مرتب نگاهشان می داری، چیدم. برای هر روز یکی ... دو تا ... ۱۰۰ تا ... همه ی کیسه ها پر شد و جایی برای لبخندها نماند. از هر روز ۱۰ بوسه کم می کنم و ۱۰ لبخند می نشانم در کنجی. این جور نمی شود! جا برای نگاه های از پس طره ی مو نمی ماند. ۱۰ بوسه ی دیگر کم می کنم و نگاه ها را می چپانم لای لبخند ها و یادم می افتد که گرمایی برای لحظه هایی که دستانت سرد می شود، نگذاشته ام.

همه ی کیسه ها را خالی می کنم و در گوشت زمزمه می کنم، دوستت دارم... می دانم خودت همه چیز را در کیف دستی مشکی کوچکت چپانده ای...

۲- سیب سرخ را می گذاری میان حوضچه ی دستانم که هنوز بوی گرمای دست تو را دارند. لب هایم می خندند و می نشینند روی فرو رفتگی لپ هایت که هیچ کس جز من بلد نیست برایشان ضعف کند.

به هیچ کس نخواهم گفت عطر سیب آمیخته با طعم نفست چقدر فریبنده است...

۳- مشت پر نرگست را می چسبانی به بینی ات. می خندم و به روی خودم نمی آورم چشمانت وقتی از غرور برق می زنند، چقدر خواستنی می شوند.

۴- پسرک سرش را چسبانده به سینه ام و صدای نفس های آرامش را می ریزد در تاریکی دهلیزهای قلبم. لبم را می چسبانم روی سر بی مویش و موقع بو کشیدنش تو را می پایم که چشم راستت از روی نوشته های گوشی سریده است روی دستم که دست کوچکش را آرام می فشارد...دستت حمایل می شود بر تن من و پسرک و دلت می رود پی آرزویی که نگاهم در جانت کاشته.

پی نوشت: خوب می دانم حالا وقتش است که محکم در آغوشت بکشم و در گوشت زمزمه کنم می دانم خوب نیستی...

شیشه نوشت: گیرم دلم را با نوشته ای که برای همیشه روی دل شیشه ای ات حک کردی از سر دلت باز می کنی، با چشمان منتظرم که تمام شیشه های شهر را پی اثری از تو می کاوند چه می کنی؟

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

سه شنبه تزریق دهم برای زهرا انجام شد.

آمپول به مبلغ ۴۶،۰۰۰،۰۰۰ ريال از معاونت غذا و دارو تهیه شد. مبلغ ۳۵،۰۰۰،۰۰۰ ريال از آن را معاونت غذا و داروی جمهوری اسلامی ایران پرداختند.

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۲،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 23:53  توسط سارا  | 

اتوبوس که از کنار شیشه‌های کنار اتوبان می گذرد، یاد تو پر می شود در نگاهم و لبخند می‌نشیند روی لبانم که تا همین چند لحظه پیش دندانم را رویش می‌فشردم تا مبادا صدای آهی گوش‌های چسبیده به دهانم را پر کند.

دلم هوایت را می‌کند، ولی شرمم می‌آید زنگ بزنم و خودم را بسپارم به مهربانی صدایت که امروز کسل و بی‌حوصله بود. می‌آیم خانه و تنم را می‌پیچم لابه‌لای گرمای پتویی که دیشب فشار دندان هایم ملحفه‌اش را پاره کرده.

دستم میان خرت و پرت‌های کمد، سوزن و نخ را جستجو می‌کند. یاد سوزن نخ کردنت می‌افتم و کاسه‌ی چشمانم پر می‌شود. ته نخ را که گره می‌زنم از ذهنم می‌گذرد، چقدر طول می‌کشد تا فراموش کنی یک روز گرم تابستان که دکمه‌های پیراهنت را می‌دوختم، برای داشتنم خدا را شکر کردی ...

دوباره می‌خزم زیر پتو و لپتاپ را روشن می‌کنم و کارهای عقب‌مانده را دسته‌بندی می‌کنم. انگشتانم تندتر از همیشه می‌دوند روی کیبرد تا فراموش کنند، بی قرار گرمای لب‌های تواند که می‌نشانیشان روی خستگی بندبندشان.

دستم راستم دل می کند از حروف کیبرد و گوشی را می قاپد، خجالت می‌کشم صدایت کنم و بخزم میان بازوانت که می‌گویی همیشه به رویم باز است. اس‌ام‌اس می‌دهم و عذر می‌خواهم و تنم را می سپارم به گرمای آبی که از دوش باران می شود روی شانه‌هایم و یاد گرفته زودتر از همه جا چشمانم را خیس کند.

پی نوشت: راستی تو می دانی مسیح از بطن مریم متولد شد یا مریم از روح مسیح...

شیشه نوشت: نداریم

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۲،۲۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 12:35  توسط سارا  | 

با تو که آشنا شدم دیگر خیالم راحت شد که نیاز نیست چشمم خیابان ها را بدود برای دیدن کسانی که نمی بینیمشان، چشمان تو به اندازه ی کافی تیزبین تر از چشمان من بودند که مسئولیت واکاویدن اطراف را از شانه ام پایین بگذارند. خوب حالا هر کس آدرس بخواهد تو هستی، هر کس کمک بخواهد تو هستی و من می توانم محو تو باشم و دلم از خوب بودنت قنج برود.

حوالی میدان حر، می چرخی که چشمت می خورد به کاغذ سفیدی که دل سیاهی رویش نوشته "لطفا آدرس نپرسید" دلت می گیرد و دل من بیشتر...

چه گذشته بر ما که آنقدر از هم دور شدیم که حتی حوصله ی شنیدن یکدیگر را نداریم، که فراموش کرده ایم شاید نگاهی منتظر لبخند ماست. هر روز شهرمان خاکستری تر می شود، پر شده ایم از بدخلقی.

چقدر قشنگ تر بود اگر روی شیشه ی مغازه ات می نوشتی: " اطراف را خوب می‌شناسیم؛ اگر نشانی‌تان را پیدا نکرده‌اید از ما بپرسید"

1303242826ok1b_7948991.jpg

پی نوشت: نقطه ها عمق دارند...

این را از وقتی در نقطه ی سیاه چشمانت غرق شدم فهمیدم.

شیشه نوشت: حتما نباید روی بخار سرد شیشه برایم بنویسی، تا بدانم دلت برایم می لرزد و هوایم را داری. همین که یک پله پایین تر از من راه می روی، مطمئن می شوم که زمین با تو امن ترین جای دنیاست...

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۶۹،۰۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۱۲،۰۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 12:33  توسط سارا  | 

تازه 5 سالم تمام شده بود که فهمیدم آدم‌ها بو دارند. وقتی دست‌های چاق و سرخ و سفید خانم مربی چشم‌بند را پشت سرم محکم کرد، حس کردم دانستنی‌های اندک گذشته‌ام اینبار به کار نمی آید، شناختن آدم‌ها بدون دیدنشان گریه ام را در آورد...

روزهای آینده برای من که آموخته بودم از میان بوی پودر و سرلاک بوی دوستانم را تشخیص دهم، نشاط آور بود، ولی کم کم بازی دوست داشتنی من برای باقی بچه های همیشه بازنده شیرینی خود را از دست داد و...

وقتی فهمیدم خودم هم بو دارم، 12 سالم هم نشده بود. هنوز صدای پسردایی‌ام، در آن بعدازظهر تابستانی که تازه از سفر آمده بودم و خودم را پشت بقچه‌های بزرگ رختخواب‌ خانه پدربزرگ پنهان کرده بودم، در گوشم مانده که به محض ورود به اتاق اسمم را صدا زد و از مادر بزرگم پرسید: سارا را کجا قایم کردید؟ باید همین دور و بر باشد بوش رو حس می کنم...

تا تو نیامده بودی یاد نگرفته بودم بویم را عاشقانه دوست داشته باشم، تا تو هر بار که می آمدم چشمانت را نمی بستی و موهایم را بو نمی کشیدی، نفهمیده بودم بوی آدم چقدر می تواند غرق شادی‌اش کند. تا تو درخت بزرگ مگنولیا را نشانم نداده بودی و برای بویم اسم نگذاشته بودی نمی دانستم اسم داشتن چقدر لذت بخش است...

ولی امروز که صدایت لرزید حس کردم از بویی که یادم داده بودی عاشقش باشم، سخت متنفرم.

پی نوشت: من دختر حوایم، با هوس سرخی سیبی، رنگین کمان بهشت را ارزانی خدایم می‌کنم. من از نسل آدمم. از تبعیدگاهم بهشتی می سازم و در گوش همه‌ی دخترکانی که از صلب آدمند، نغمه‌ی عشق زمزمه می کنم.

دوباره سیب  بچین حوا ... بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند

پی نوشت: خودم را پهن می کنم میان عطر نرگس‌ها و به دستانت فکر می کنم که برای اولین بار در باغچه دستانم گل می کاشت.

شیشه نوشت: ...

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

یکشنبه تزریق هشتم برای زهرا انجام شد.

آمپول را به مبلغ ۴۵،۹۰۰،۰۰۰ ريال از داروخانه ۱۳ آبان تهیه کردیم، که مبلغ ۹،۱۸۰،۰۰۰ ريال آن را عزیزانمان در بنیاد امور بیماریهای خاص تقبل کردند و ۱۰،۰۰۰،۰۰۰ ريال آن را مهربانانمان در موسسه ي خيريه ي بهنام دهش پور تقبل كردند.

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۰۹،۰۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۶،۰۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 19:21  توسط سارا  | 

امروز ۲ سال می شود که تو رفتی و من تنها با خاطرات کوتاهمان سر می کنم. به خدا گفته ام آنجا که هستی مراقبت باشد، ولی تو به خدا نگو موقع رفتن زیر گوشت زمزمه کردم هوای خدای مرا داشته باش...

 

شیشه نوشت: می نشینم در بلندی ایوان نگاهت و تن می سپارم به آفتاب مهربانیت که از خاک گرفته شیشه ی حرمت تنهاییم را گرم می کند. 

                رواق منظر چشم من آشیانه ی توست                        کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۰۹،۰۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۷،۶۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 12:22  توسط سارا  | 

 باد می زند زیر شال سبزم و می دود میان موهایم و پخششان می کند روی صورت و شانه هایم، چشمانت نگاه آتشریزم می کنند و ابروهایت را در هم می کشی. سبزی شال را می کشم روی تیرگی موهایم و دلم ضعف می رود برای لبخند و جنبش لبهایت که قربان صدقه ام می کند.

می دوم میان درختان کاج و زبان گنجشک و برای نغمه ی همه ی گنجشک ها زبان در می آورم و بینیم را چین می دهم تا کودکی ام لبخند را بلغزاند روی لب هایی که پشت همان بید مجنون بزرگ، همان که خم شده بود و سایه اش را پهن کرده بود روی دوچرخه ام که تکیه داده بودمش به زردی چسب دور تنه اش، نشانده بودیشان بر سرخی لب هایم.

دستم را که می گیری پرواز می کنم میان ابرهایی که بادبادک های گمشده ی کودکی ام لانه کردند در سپیدیشان و برایم لباسی از جنس خیسی پرواز های شبانه ی تو می بافند. سرم را می فشرم به سینه ات و فراموشم نمی شود عمیق تر نفس بکشم تا تنمم پر شود از بوی تنت که اینقدر بوی خودم را می دهد. دست می کشم روی خال کوچک دست چپت و دوباره فراموش می کنم نگاهم را انباشته کنم از آرامش قهوه ای رنگش که میان کرک های سیاه پنهان شده.

دلم تنگ شوریدگی نگاهت می شود و چشم باز می کنم، ولی از شکاف باز مانده ی در، تنها چرخ های بزرگ صندلی ای را می بینم که بی قرار آلودن سپیدی دستکش هاییست که خاله درونش را برایت از شیرین ترین آجیل ها انباشته...

پی نوشت:

من خواب دیدم که کسی می آید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفش هایم جفت می شود و کور شوم اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی خواب نبوده ام دیدام
کسی می آید
کسی که مثل هیچ کس نیست.

شیشه نوشت: ...

پي نوشت بدون ربط به متن:

اینجا را مطمئنم خوانده ايد (دوباره خواندنش كه ضرر ندارد. دارد؟؟؟)

مبلغ جمع شده تا كنون ۱۰۸،۰۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

مبلغ باقي مانده در حساب ۷،۵۰۰،۰۰۰ ريال مي باشد.

اگر کسی تمایل داشت مبلغی واریز کنه، از طریق کامنت های این پست خبر بده تا هم اگه دوست داشت رسید صادر بشه و هم اینکه حساب مبالغ جمع شده از دستمون در نره.

شماره کارت برای واریز کارت به کارت: 6037691117316786

هزار بار سپاس ار شما مهربانان که تنها رهایمان نکردید و نمی کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 14:58  توسط سارا  |